دختری که سنگسار شد: روایت غم انگیز و ابعاد پنهان
دختری که سنگسار شده
رخشانه، دختر جوان افغان که در سال ۲۰۱۵ در ولایت غور سنگسار شد، نمادی دردناک از نقض فاحش حقوق انسانی و خشونت علیه زنان است. این فاجعه نتیجه یک عشق ساده بود که به محاکمه ای صحرایی توسط طالبان و حکمی بی رحمانه منجر شد، داستانی که قلب هر انسانی را به درد می آورد و فریادی از بی عدالتی است.
شاید شنیدن اسم سنگسار هم مو را به تن آدم سیخ کند، چه برسد به اینکه واقعاً تصور کنیم چطور یک انسان، آن هم یک دختر جوان، به این شکل فجیع قربانی می شود. داستان رخشانه، دختری که سنگسار شد، فقط یک خبر تلخ نیست؛ یک زخم عمیق است روی پیکر انسانیت، یادآور ظلم هایی که هنوز هم در گوشه و کنار دنیا، مخصوصاً در مناطقی که سنت های خشک و افراط گرایی مذهبی حرف اول را می زند، اتفاق می افتد.
در این مقاله قرار نیست فقط روایت تلخ یک حادثه را بخوانیم. می خواهیم با هم قدم به قدم پیش برویم، از زندگی رخشانه و رویاهای کوچک او بشنویم، از چرایی این اتفاق و اینکه چطور یک محاکمه صحرایی می تواند جان یک انسان را بگیرد. می خواهیم ببینیم وقتی چنین فاجعه ای رخ می دهد، واکنش ها چه شکلی است و اصلاً سرنوشت عاملان این جنایت چه می شود. باور کنید، هر کدام از این جزئیات، درسی برای ما دارد، درسی که شاید بتواند جلوی تکرار چنین وحشت هایی را در آینده بگیرد. پس بیایید با هم این مسیر پر درد را طی کنیم و صدای رخشانه باشیم.
رخشانه کی بود؟ قصه یک زندگی زیر سایه اجبار
رخشانه، دختری از دل کوهستان های سرسخت ولایت غور افغانستان بود. دختری نوزده ساله، پر از آرزوهایی که شاید برای ما خیلی ساده و دم دستی به نظر بیایند، اما برای او حکم یک رویای دست نیافتنی را داشتند. هشت سال در مکتب آبدک درس خوانده بود، شاید در دلش امید داشت که روزی بتواند سرنوشت خودش را آن طور که دوست دارد، رقم بزند.
اما سرنوشت او، مثل خیلی از دختران سرزمینش، از همان کودکی در دستان پدرش بود، پدری که به اجبار سنت ها و شاید نداری، راهی جز تصمیمات سخت نمی دید. رخشانه فقط سیزده سال داشت که پدرش او را به عقد مردی درآورد که معلول بود. تصورش را بکنید، یک دختر سیزده ساله که به جای بازی و مدرسه، باید همسر مردی شود که خودش هم شرایط سختی دارد. رخشانه این ازدواج اجباری را نپذیرفت، چون قلبش جایی دیگر بود. او عاشق محمد گل بود، پسری که از بچگی آرزوی زندگی با او را داشت.
عشق، گاهی آدم را به آب و آتش می زند. رخشانه و محمد گل، برای اینکه بتوانند با هم باشند، تصمیم گرفتند از خانه فرار کنند. آن ها از منطقه خودشان راهی ولسوالی ساغر ولایت غور شدند، به امید اینکه جایی دور از نگاه ها و قضاوت ها، زندگی جدیدی را شروع کنند. اما این فرار، برای آن ها سرآغاز یک فاجعه بود.
تکرار اجبار و طلسم بی رحم سنت
نیروهای امنیتی خیلی زود آن ها را دستگیر کردند و رخشانه به پدرش سپرده شد. فکر می کنید داستان اینجا تمام شد؟ نه، متاسفانه اینطور نبود. پدر رخشانه، دوباره و این بار بدون رضایت او، تصمیم گرفت دخترش را به عقد یک پیرمرد دربیاورد. این یعنی رخشانه هیچ حق انتخابی برای زندگی خودش نداشت، یعنی انگار سرنوشتش در یک چرخه بی رحم تکرار می شد.
اما رخشانه، دختر کم طاقت و عاشق، باز هم تسلیم نشد. او دوباره با محمد گل فرار کرد، این بار به روستای مرغاب. این فرار دوم، آخرین تلاش او برای رسیدن به یک زندگی عادی و پر از عشق بود. اما این بار، شانس با او یار نبود. ملا یوسف، یکی از فرماندهان محلی طالبان، که اتفاقاً قبلاً هم چند بار برای برادرش به خواستگاری رخشانه آمده بود، در میانه راه او را بازداشت کرد. اینجاست که داستان زندگی رخشانه، وارد مرحله ای فجیع و دردناک می شود که قلب هر انسانی را به درد می آورد.
دام طالبان: وقتی عدالت به مسلخ می رود
وقتی رخشانه و محمد گل به دام طالبان افتادند، ورق برگشت. فکر می کردند شاید بالاخره به هم می رسند، اما گیر افتادن دست ملا یوسف، فرمانده محلی طالبان، تمام رویاهایشان را نقش بر آب کرد. ملا یوسف، کسی که قبلاً هم برای برادرش خواستگار رخشانه بود و جواب رد شنیده بود، حالا فرصت پیدا کرده بود تا تسویه حساب کند، به سبک خودش و با قوانین خودش.
اولین کاری که طالبان کردند، اخاذی بود. از پدر کارگر و فقیر رخشانه خواستند پنج میلیون افغانی بدهد تا دخترش را آزاد کنند. پنج میلیون افغانی! برای پدری که برای نان شبش هم مشکل داشت، این مبلغ مثل یک کوه غیرقابل عبور بود. پدر رخشانه بعدها گفت که چطور طالبان و زورمندان محلی بارها تهدیدشان کرده بودند، حتی بعد از فاجعه سنگسار، تا تمام اعضای خانواده را بکشند. همین تهدیدها باعث شد که آنها شبانه خانه شان را ترک کنند و به شهر فیروزکوه بگریزند.
وقتی پدر رخشانه نتوانست این پول سنگین را تهیه کند، تصمیم کثیف شان را گرفتند. ملا هاشم، یکی دیگر از ملاهای طالبان، حکم سنگسار رخشانه را صادر کرد. این حکم سه ماه بعد از دستگیری رخشانه، در یک محاکمه صحرایی و کاملاً غیرقانونی صادر شد. می دانید «محاکمه صحرایی» یعنی چه؟ یعنی هیچ دادگاهی در کار نیست، هیچ وکیلی برای دفاع وجود ندارد، هیچ مدرکی به معنای واقعی کلمه بررسی نمی شود. فقط چند نفر تصمیم می گیرند و جان یک انسان را می گیرند.
عدالتی که نبود؛ از اخاذی تا حکم مرگ
اینجا بود که معلوم شد برای طالبان، نه عشق رخشانه و محمد گل مهم بود، نه قوانین انسانی. برای آنها فقط قدرت خودشان و تفسیر خشک و بی رحمشان از دین مطرح بود. از پدر رخشانه خواستند که به محل اجرای حکم بیاید و سنگسار دخترش را از نزدیک ببیند. تصورش هم وحشتناک است، نه؟ پدری که خودش دخترش را به دست این افراد سپرده بود، حالا باید نظاره گر مرگ فجیع او می شد. این نوع محاکمه و اجرای حکم، هیچ ربطی به سیستم قضایی مشروع و قانونمند ندارد، بلکه تنها نمایانگر خودکامگی و بی عدالتی محض است.
پدر رخشانه گفت: پس از کشتن رخشانه، طالبان و زورمندان محلی چندین بار به ما حمله کردند تا همه اعضای این خانواده را بکشند؛ اما ما شبانگاه خانه را ترک کردیم و با کودکانم به شهر فیروزکوه آمدیم.
خوب است بدانیم که این دست از اقدامات، فقط در مورد رخشانه اتفاق نیفتاده است. بارها و بارها طالبان و گروه های افراطی شبیه به آن ها، با اتهامات واهی و بدون هیچگونه تشریفات قانونی، جان انسان های بی گناهی را گرفته اند. دختری که سنگسار شده، فقط یک اسم نیست، یک فریاد بی صداست که باید شنیده شود.
لحظه ای که دنیا نفس کشید: فریاد رخشانه در گودال سنگسار
لحظه فاجعه، لحظه ای بود که همه چیز تمام شد. لحظه ای که زندگی یک دختر جوان، آرزوهایش، عشقش، و حتی نفس کشیدنش، زیر آوار سنگ ها دفن شد. بر اساس گزارش ها و ویدئوهایی که از آن روز منتشر شد، صحنه سنگسار رخشانه، تکان دهنده ترین چیزی بود که می شد دید و شنید.
رخشانه را تا گردن در گودالی قرار داده بودند. اطرافش پر از مردان مسلحی بود که هر کدام سنگی در دست داشتند. فریادهای او، ناله هایش، و التماس هایش در میان فریادهای دیگر مردان گم می شد. مردانی که به او سنگ می زدند، مدام تکرار می کردند: «کلمه ات را بخوان!» انگار می خواستند با این حرف ها، وجدان خودشان را راحت کنند، یا شاید بیشتر عذابش بدهند.
تصور کنید، دختر جوانی که به جرم عشق و فرار، حالا باید اینطور وحشیانه جانش را از دست بدهد. دردناک تر اینکه، پدرش را هم مجبور کرده بودند تا شاهد این صحنه دلخراش باشد. پدری که شاید در عمق وجودش پشیمان بود، اما چاره ای نداشت جز دیدن مرگ دخترش به دست کسانی که ادعای اجرای عدالت الهی را داشتند.
ویدئویی که جهان را تکان داد
از این مراسم وحشتناک، ویدئویی ضبط و در شبکه های اجتماعی منتشر شد. این ویدئو، مثل یک بمب خبری، تمام دنیا را تکان داد. میلیون ها نفر در سراسر جهان این تصاویر را دیدند و صدای ناله های رخشانه را شنیدند. این ویدئو، فقط تصاویر خشونت نبود، فریادی بود از بی عدالتی، از مظلومیت یک دختر، و از چهره بی رحم افراط گرایی.
انتشار این ویدئو، تاثیر گسترده ای بر افکار عمومی جهان گذاشت. خیلی ها تا آن روز شاید نمی دانستند که سنگسار هنوز هم در بعضی مناطق دنیا، به اسم دین و سنت، اجرا می شود. رخشانه، با مرگ غم انگیزش، صدایش به گوش جهانیان رسید و توجه ها را به سمت نقض حقوق بشر و خشونت علیه زنان در افغانستان و دیگر مناطق بحرانی جلب کرد. دختری که سنگسار شده، دیگر تنها یک قربانی نیست؛ تبدیل به نمادی شده که داستانش باید هزار بار گفته شود تا شاید دیگر هیچ دختری به سرنوشت او دچار نشود.
موجی از خشم و محکومیت: واکنش ها به فاجعه رخشانه
وقتی خبر سنگسار رخشانه، همراه با ویدئوی دلخراش آن، در سراسر دنیا پیچید، یک موج عظیم از خشم و محکومیت به راه افتاد. مردم، فعالان حقوق بشر، دولت ها و سازمان های بین المللی، نمی توانستند در برابر این فاجعه ساکت بمانند. این تنها یک اتفاق محلی نبود، بلکه نمادی از یک بحران عمیق تر انسانی بود.
از کابل تا سازمان ملل: صدای اعتراض بلند شد
در خود افغانستان، واکنش ها بسیار گسترده و شدید بود. اشرف غنی، رئیس جمهور وقت افغانستان، این رویداد را «جنایت» خواند و بلافاصله دستور تشکیل یک هیئت حقیقت یاب را صادر کرد. این هیئت متشکل از نمایندگان وزارت امور داخله، لوی سارنوالی، امنیت ملی، اداره ارگان های محلی و کمیسیون مستقل حقوق بشر بود تا ابعاد مختلف حادثه را بررسی کنند و عاملان را شناسایی کنند.
کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان هم به سرعت وارد عمل شد و تحقیقات خود را آغاز کرد. آن ها خواستار اجرای عدالت برای رخشانه شدند و بر لزوم پایان دادن به اینگونه محاکمات صحرایی و خشونت ها تأکید کردند. نمایندگان مجلس و ولسی جرگه افغانستان نیز این جنایت را محکوم کردند و خواهان مجازات عاملان آن شدند. عبدالروف ابراهیمی، از نمایندگان مجلس، خواستار پیگرد جدی عاملان شد. این نشان می دهد که حتی در داخل افغانستان، افراد و نهادهای زیادی با اینگونه اقدامات طالبان مخالف بودند.
فعالان مدنی و جامعه زنان افغانستان هم ساکت نماندند. آن ها با برگزاری اعتراضات و تظاهرات، صدای خود را بلند کردند و خواستار پایان دادن به خشونت علیه زنان و برقراری عدالت شدند. برای آن ها، رخشانه نمادی از هزاران زنی بود که در سکوت، قربانی سنت ها و تفکرات افراطی می شوند.
جهان هم بیکار ننشست
در سطح بین المللی، واکنش ها به همان اندازه شدید بود. سازمان ملل متحد و نهادهای حقوق بشری مانند عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر، این عمل را به شدت محکوم کردند. آن ها خواستار تحقیق جدی و محاکمه عاملان شدند و بر لزوم حمایت از حقوق زنان در افغانستان تأکید کردند. سخنگوی رئیس جمهور، صدیق صدیقی، در توییتی نوشت: از دیدن یک ویدیویی که در آن گروهی از طالبان وحشی، یک زن مظلوم را در ولایت غور سنگسار می کنند؛ سخت تکان خوردم. و تاکید کرد که طالبان زیر نام دین اسلام، بزرگترین و نابخشودنی ترین جنایات را مرتکب می شوند.
دولت ها و مقامات خارجی نیز به این جنایت واکنش نشان دادند و این عمل را غیرانسانی و وحشیانه خواندند. این حادثه، بار دیگر چهره واقعی طالبان و گروه های افراطی را به جهان نشان داد و تأثیر منفی زیادی بر وجهه و اعتبار آن ها در سطح جهانی گذاشت. سنگسار رخشانه، دیگر فقط یک خبر محلی نبود، بلکه تبدیل به یک پرونده جهانی حقوق بشر شد.
عدالتی که هرگز نیامد: سرنوشت عاملان سنگسار
بعد از آن موج عظیم از محکومیت ها و درخواست ها برای اجرای عدالت، مردم سراسر دنیا منتظر بودند تا ببینند سرنوشت عاملان این جنایت وحشتناک چه می شود. آیا بالاخره عدالتی برای رخشانه، دختری که سنگسار شده بود، اجرا می شود؟ متاسفانه پاسخ به این سوال، بسیار تلخ و ناامیدکننده است.
تحقیقات اولیه پلیس افغانستان آغاز شد و در این تحقیقات، حدود 40 نفر از عاملان اصلی سنگسار رخشانه شناسایی شدند. این تعداد نشان می داد که یک گروه بزرگ و سازمان یافته پشت این جنایت بوده اند. اما سوال اینجاست که آیا همه این افراد دستگیر و محاکمه شدند؟
آزادی ملا سعدیار و شوک عمومی
در سال 2017، یعنی حدود دو سال بعد از فاجعه، خبری منتشر شد که جامعه مدنی و فعالان حقوق بشر را به شدت خشمگین کرد: مولوی سعدیار، یکی از فرماندهان کلیدی طالبان و از اعضای گروه تروریستی داعش، که نقش اصلی در سنگسار رخشانه داشت، خود را به نیروهای دولتی تسلیم کرده بود. او در آن زمان بیمار بود و تحت مراقبت پزشکی قرار گرفت. این خبر، امیدها را برای اجرای عدالت زنده کرد. اما این امیدها خیلی زود نقش بر آب شد.
باورکردنی نیست، اما ملا سعدیار، کسی که علاوه بر سنگسار رخشانه، مسئول قتل ده ها غیرنظامی دیگر هم بود، پس از گذراندن تنها دو ماه زندان، آزاد شد! بهانه آزادی اش هم بیماری عنوان شد. این اتفاق، شوک بزرگی به افکار عمومی و فعالان جامعه مدنی وارد کرد. چطور ممکن است یک جنایتکار جنگی که در یکی از فجیع ترین جنایات معاصر نقش داشته، اینطور به راحتی و به بهانه واهی بیماری، آزاد شود؟
این آزادی ناعادلانه، با واکنش های تند فعالان جامعه مدنی، سازمان های حقوق بشری و حتی بسیاری از مردم عادی روبرو شد. آن ها این اقدام را بی عدالتی آشکار و دهن کجی به همه تلاش ها برای برقراری قانون و حقوق بشر دانستند. آزادی ملا سعدیار نه تنها به قربانی و خانواده اش توهین بود، بلکه پیامی خطرناک به دیگر جنایتکاران می داد که شاید بتوانند از چنگال عدالت فرار کنند.
رهایی فرمانده طالبان و داعش با واکنش های تند فعالان جامعه مدنی روبرو شد، این یعنی بی عدالتی فریاد می زند.
در مورد وضعیت فعلی سایر عاملان، اطلاعات زیادی در دست نیست. به نظر می رسد که بسیاری از آن ها هرگز مورد پیگرد قضایی مؤثر قرار نگرفتند و آزادانه به زندگی خود ادامه می دهند. این سرنوشت تلخ، بار دیگر نشان می دهد که در مناطق تحت کنترل گروه های افراطی، عدالت معنای متفاوتی دارد و جان انسان ها، به خصوص زنان، ارزش چندانی ندارد. دختری که سنگسار شده، فقط یک یادآوری تلخ از بی عدالتی است.
سنگسار در افغانستان: زخمی کهنه بر پیکر یک ملت
داستان رخشانه، هر چقدر هم که تلخ و دلخراش باشد، متاسفانه تنها مورد سنگسار در افغانستان نیست. این فاجعه، تنها یک نمونه آشکار از یک معضل عمیق تر و گسترده تر است که سال هاست بر پیکر این کشور زخم می زند. متاسفانه، موارد مشابه سنگسار توسط طالبان و گروه های افراطی، بارها در مناطق مختلف افغانستان رخ داده و جان انسان های بی گناهی را گرفته است.
مثلاً، پیش از سنگسار رخشانه و حتی پس از آن، خبر سنگسار یک دختر ۱۷ ساله دیگر در ولسوالی تیوره ولایت غور، به ظن روابط جنسی، منتشر شد. این اتفاق، نشان می دهد که این دست از خشونت ها، یک رویه تکراری و سیستمی است که ریشه در تفکرات خاص و ساختارهای اجتماعی-سیاسی مناطق خاصی از افغانستان دارد. وقتی می گوییم دختری که سنگسار شده، در واقع از درد مشترک هزاران زن و دختر حرف می زنیم که در سکوت قربانی می شوند.
ریشه های خشونت: سنت، مذهب، قدرت
تحلیل ریشه های اینگونه خشونت ها پیچیده است، اما می توان به چند عامل اصلی اشاره کرد:
- تفسیرهای افراطی از شریعت: گروه هایی مانند طالبان، تفسیری بسیار خشک، خشن و نادرست از قوانین اسلامی ارائه می دهند که با مبانی اصلی اسلام و حقوق انسانی در تضاد است. آن ها با استفاده ابزاری از دین، احکامی مانند سنگسار را اجرا می کنند که حتی در بسیاری از کشورهای اسلامی نیز منسوخ شده یا به سختی و با شرایط بسیار خاص اجرا می شوند.
- سنت های عشیره ای و قبیله ای: در کنار تفسیرهای افراطی مذهبی، سنت های خشک و بعضاً جاهلانه عشیره ای و قبیله ای نیز نقش مهمی در اینگونه خشونت ها ایفا می کنند. ناموس و شرف قبیله، به بهانه ای برای سلب آزادی و حتی جان زنان تبدیل می شود.
- فقدان حاکمیت قانون و دولت مرکزی ضعیف: در مناطقی که کنترل دولت مرکزی ضعیف است و گروه های شبه نظامی قدرت را در دست دارند، قانون شکنی و اجرای احکام خودساخته به راحتی صورت می گیرد. این مناطق، به جولانگاهی برای بی عدالتی تبدیل می شوند و هیچ سازوکار قضایی مستقلی برای دفاع از قربانیان وجود ندارد.
- جنگ و ناامنی: سال ها جنگ و ناامنی در افغانستان، باعث شده ساختارهای اجتماعی و حکومتی دچار فروپاشی شوند. در چنین شرایطی، گروه های افراطی می توانند قدرت بیشتری بگیرند و قوانین خود را بر مردم تحمیل کنند.
وضعیت حقوقی سنگسار در قوانین رسمی افغانستان (پیش از سلطه طالبان) با آنچه طالبان اجرا می کند، تفاوت های اساسی دارد. در قوانین مدون، چنین احکامی به راحتی اجرا نمی شدند و نیاز به اثبات های بسیار سختگیرانه داشتند. اما طالبان، با نادیده گرفتن تمام این قوانین، تفسیر خودشان را به زور و خشونت پیاده می کنند.
باید درک کنیم که این معضل، فقط محدود به یک گروه یا یک منطقه نیست. این یک زخم کهنه است که نشان می دهد تا چه حد می توان با سوءاستفاده از باورها و ضعف ساختارهای دولتی، جان و کرامت انسانی را زیر پا گذاشت. دختری که سنگسار شده، صدای بلند این زخم عمیق است.
راهی به سوی رهایی: نبرد برای حقوق بشر و انسانیت
بعد از شنیدن داستان رخشانه و ابعاد وحشتناک آن، شاید این سوال برایمان پیش بیاید که حالا چه؟ آیا این داستان ها فقط باید در صفحات تاریخ بمانند و هیچ کاری نمی شود کرد؟ قطعاً نه! داستان رخشانه و هزاران قربانی مشابه او، باید ما را به حرکت وادار کند، نه اینکه فقط غمی در دلمان بگذارد و تمام شود. این یک نبرد برای انسانیت است و ما می توانیم نقش کوچکی در آن داشته باشیم.
آگاهی، قدم اول رهایی
اولین و مهم ترین قدم، آگاهی بخشی مستمر است. باید اجازه ندهیم این فجایع به دست فراموشی سپرده شوند. باید داستان رخشانه و امثال او را بارها و بارها روایت کنیم، به گوش همه برسانیم و در مورد پیامدهای تفکرات افراطی هشدار دهیم. وقتی مردم از این مسائل باخبر شوند، می توانند فشار اجتماعی و سیاسی بیشتری برای تغییر ایجاد کنند. وقتی می گوییم دختری که سنگسار شده، هدفمان این است که دیگر هیچ دختری به این سرنوشت دچار نشود.
دومین گام، حمایت از سازمان های مدافع حقوق بشر و زنان در افغانستان و سراسر جهان است. این سازمان ها، خط مقدم مبارزه با خشونت هستند. آن ها به قربانیان کمک می کنند، به دنبال عدالت می روند، و برای تغییر قوانین و فرهنگ های غلط تلاش می کنند. حمایت مالی، معنوی و حتی انتشار اطلاعات آن ها می تواند تأثیر بسیار بزرگی داشته باشد.
چالش ها و امیدها در مسیر عدالت
مسیر برقراری عدالت برای قربانیان چنین خشونت هایی، پر از چالش است. در مناطقی که قدرت در دست گروه های شبه نظامی است، دسترسی به عدالت تقریباً ناممکن می شود. اما با این حال، امید همیشه زنده است. امید به اینکه روزی، آموزش و آگاهی، تاریکی جهل و تعصب را کنار بزند. امید به اینکه زنان و مردان این سرزمین، بتوانند خودشان سرنوشتشان را رقم بزنند و حق انتخاب داشته باشند.
ما، به عنوان بخشی از جامعه جهانی، مسئولیت داریم که فشار بر گروه های افراطی را ادامه دهیم. باید از دولت هایی که به حقوق شهروندان خود احترام می گذارند، حمایت کنیم و آن هایی را که خشونت را ترویج می کنند، محکوم کنیم. نباید اجازه دهیم که به بهانه فرهنگ یا دین، جان و کرامت انسانی زیر پا گذاشته شود.
این نبرد برای حقوق بشر، یک نبرد جهانی است. نبردی که در آن، هر صدای کوچکی می تواند تغییر بزرگی ایجاد کند. دختری که سنگسار شده، فقط یک یادآوری تلخ نیست، یک فراخوان است. فراخوانی برای عمل، برای همدردی و برای ساختن دنیایی که در آن، هیچ دختری به خاطر عشقش، جانش را از دست ندهد و هیچ انسانی، قربانی جهل و تعصب نشود.
نتیجه گیری
داستان رخشانه، دختری که سنگسار شد، نه تنها یک گزارش خبری، بلکه یک هشدار جدی و یک زخم عمیق بر وجدان انسانی است. این فاجعه در ولایت غور افغانستان، نمونه ای تلخ از نقض فاحش حقوق بشر و خشونت سازمان یافته علیه زنان به دست گروه های افراطی مانند طالبان است. رخشانه، دختری که تنها آرزویش زندگی با کسی بود که دوستش داشت، قربانی سنت های خشک، تفاسیر نادرست از دین و بی عدالتی محض شد.
از لحظه فرارش تا محاکمه صحرایی و سنگسار وحشتناک او، هر مرحله از این داستان، نمایانگر فقدان حاکمیت قانون و ارزش های انسانی است. واکنش های گسترده ملی و بین المللی، هر چند لازم بودند، اما متأسفانه نتوانستند عدالت واقعی را برای رخشانه به ارمغان بیاورند. آزادی ملا سعدیار، یکی از عاملان اصلی این جنایت، تنها پس از دو ماه حبس، مهر تأییدی بر بی عدالتی و ناکارآمدی سیستم قضایی در مناطق تحت نفوذ افراط گرایان بود.
داستان رخشانه باید فراموش نشود. باید بارها و بارها روایت شود تا به نمادی برای مبارزه با بی عدالتی و خشونت علیه زنان در سراسر جهان تبدیل گردد. زندگی انسان، به خصوص زندگی زنان، ارزشی بی بدیل دارد و هیچ تفکر افراطی، هیچ سنت نادرست و هیچ قدرتی حق ندارد آن را از کسی بگیرد. ما باید صدای رخشانه باشیم، صدایی برای همه دخترانی که در سکوت، قربانی جهل و تعصب می شوند. بیایید به خاطر رخشانه، برای دنیایی عادلانه تر و انسانی تر تلاش کنیم.
آیا شما به دنبال کسب اطلاعات بیشتر در مورد "دختری که سنگسار شد: روایت غم انگیز و ابعاد پنهان" هستید؟ با کلیک بر روی قوانین حقوقی، اگر به دنبال مطالب جالب و آموزنده هستید، ممکن است در این موضوع، مطالب مفید دیگری هم وجود داشته باشد. برای کشف آن ها، به دنبال دسته بندی های مرتبط بگردید. همچنین، ممکن است در این دسته بندی، سریال ها، فیلم ها، کتاب ها و مقالات مفیدی نیز برای شما قرار داشته باشند. بنابراین، همین حالا برای کشف دنیای جذاب و گسترده ی محتواهای مرتبط با "دختری که سنگسار شد: روایت غم انگیز و ابعاد پنهان"، کلیک کنید.



